هنر، شِکوه مي کند!-قربانعلي درويش

نسخه مناسب چاپSend by email

هنر، شِکوه مي کند! http://lab.noghtenazar2.info/node/885 قربانعلي درويش<> منبع: فرهنگ گفتگو <>«وقتي که برهان ندارند شمشيرشان افتراست» (حضرت عبدالبهاء)<> روزهاي سرد زمستان در رسيده و سرشک برف و باران بر پيکر درختان چنان باريده که در نوک شاخ هر درخت، حليه و آذيني ازگوي بلورين يخ بسته. ليک سردتر از اين زمستان و ناجوانمردانه تر از اين سرماي بي امان، زمهريري است که بر دشت و دمن هنر در «سيماي» ايران، وارد گشته و آنچه از ارزش هاي والا که موجود ديده با خود به يغما برده. امروز هنري که از نجابت آن سخن مي راندند ؛ چنان از جامه حيا عريان گشته که از زير پاي گذاشتن شريف ترين آمال و ارزش هاي انساني ، هيچ باکي به خود راه نمي دهد. سخن کوتاه مي کنيم و يکسر به سراغ مقصود مي رويم. در اين شب هاي زمستاني ، مجموعه اي تلويزيوني به روي آنتن شبکه? سيما مي رود که نام آنرا «سالهاي مشروطه» ناميده اند. گر چه نام اين مجموعه و رنگ و لعاب رمانتيک و دراماتيکي که به آن داده اند در بادي امر ذهن تماشاگر را به سوي دوره قاجاريه و دوران مشروطه منحرف مي دارد؛ امّا بيننده دانا ، نيک مي داند که در پس پرده، مقصود اصلي و آماج نهائي اين سريال، جامعه مظلوم بهائي است. <>حمله و هجوم بر آئين بهائي ، امري تازه اي نيست و مسبوق به بيش از يک ونيم قرن رديه پردازي و افترابافي است. امّا اين در نوع خود بي نظير است که موسسين ِ دو آئين بابي و بهائي را چنين شرم آور به تصوير کشند و آن وجودات مقدّسه را به سخريه گيرند. کساني با شنيدن کوچکترين توهيني به مقدّسات شرع ، چه در داخل و چه در خارج ، چنين خشمگين و آشفته مي گردند؛ و البته در اين امر محقّ مي باشند؛ چگونه به خود اجازه مي دهند که مقدّسات آئيني ديگر را چنين گستاخانه ، هتک حرمت نمايند. جاي بسي حيرت و افسوس و دريغ است که نفوسي که خود را به ساحت شريف هنر ، منسوب مي دارند ؛ اين گونه تن به هر خفتي دهند و در کارنامه خود ، بدست خويش، لکه ننگي بنگارند. آري روي سخن با هنرپيشگان و نقش آفرينان «سالهاي مشروطه» است. سخت است که باور داريم هنرپيشگاني چنين توانا، کاربلد و کاردان از رادمردي و فتوّت روي بر گيرند و به خاطر لقمه اي نان، سفره عزّت و شرافت برچينند. شايد اين عزيزان هنرمند وهموطن تصوّر نموده اند که با اتمام اين نمايش ،براحتي جامه اين نقش از تن برآرند و گرد بدنامي از خود بزدايند و به قالب نقشي ديگر فرو روند . امّا سخت دشوار مي بينم که با خاطري آسوده و دلي فارغ سر بر بالين نهند ؛اگر بدانند که اين نمايش بي حقيقت، چه سوءظني را ممکن است در دل برخي ازهموطنان ساده دل بکارد و چه عواقب و بلياتي را براي جامعه زجر کشيده وستمديده بهائي بدنبال آورَد. اکنون به سراغ سفارش دهندگان اين سريال سفارشي مي رويم. شما که با ملاحظه روشن ماندن چراغ خدا ، به خشم آمده ايد و اين چنين نفرت خود را نثار مظاهر مقدّسه او نموده ايد. براستي بدانيد! پيامبراني که اين چنين آنها را سخريه نموده ايد و مصداق «والذين سخروا» گشته ايد؛ بر خلاف شما از نام و نان گذشتند و مردانه در زير زنجير گران سياه چال رفتند، تنگي سجن ديدند و شرنگ تبعيد و سرگوني چشيدند و سينه بي کينه در مقابل هزار گلوله نهادند؛ امّا از بيان حقّ و حقيقت چشم پوشي ننمودند. حضرت باب ، موسس ديانت بابي از همان سپيده دم و آغازين روزهاي ظهور خود ، در نخستين اثر مبارکش ، يعني تفسير سوره مبارکه يوسف؛ آرزو و تمناي شهادت نموده و «ما تمنيتُ الا القتل في محبّتک» فرموده و عاقبت برسر اين آرزو ، در سربازخانه تبريز در نهايت «رشادت» (?) و شجاعت هدف هزار گلوله گشته و جانانه ، جان باخته است. از انصاف نبايد گذشت! حُسن انتخاب تهيه کنندگان متعصّب و جزم انديش اين سريال را آفرين بايد گفت! چه که جواني شور آفرين را مورد هدف قرار داده اند که به تعبير برخي از نويسندگان بنام ايراني ، موسس نوانديشي و دگر انديشي در ايران معاصر است(?). پس بهتر بگوئيم؛ آنچه که مورد استهزاء و تنفر واقع گشته؛ نه فقط مقدّسات يک آئين ، بل تماميت دگرانديشي است که مورد هجوم قرار گرفته است. سيد باب ، جواني ?? ساله بود که در شيراز و در رأس هزاره مژده داده شده در قرآن کريم (?)؛ آئيني جديد بنياد نهاد. عنوان «باب» به خوي خود خبر از آغاز دوره اي جديد مي داد.(باب = در، دري به سوي عصر جديد) و حضرت باب همچون يحيي تعميد دهنده مبشّر به اين عصر جديد براي عالم انساني بود. از همان ابتدا، ارباب شريعت ، نيک فهميدند که در آئين جديد ، براي دکان آب و نان ايشان، رونقي نيست. "باب" همه را در پيشگاه خداوند برابر مي دانست از اين رو فرمود که «کسي را نمي رسد که بر بالاي منبر رود و يا در ا َمام جماعت بايستد»؛ مهمتر از اين آنکه «باب» بساط تقليد را برچيد و بر خرد انساني ، حرمت نهاد. طبيعي بود که با اين تعاليم چالش انگيز، ملايان کمر بر قتل او بندند و در صدور فتواي کشتنش ابرام وبي قراري نمايند. با اين همه ، ارباب دين، تنها دشمنان باب نبودند. حکومت نيز از محمّد شاه و ميرزا آقاسي گرفته تا ناصرالدين و اميرنظام ، همه بر عليه او ، صف آرائي نموده بودند. دو قدرت بزرگ خارج و نافذ در داخل يعني روس و انگليس نيز در همان جبهه بودند. سفير روس ، او را «کهنه پرست» و «موجد آشوب»(?) خواند و نماينده انگليس ، پيروان دليرش را «کمونيست» و «ماترياليست» (?) ناميد. با اين وصف، حضرت باب يکه و تنها در مقابل تمامي ظلم قيام نمود و عاقبت زمين تبريز را به خون پاک خود رنگين فرمود. ليکن به قول هما ناطق: «گر چه حکومت در سرکوب بابيان در همه ولايات پيروز شد ؛ امّا در سرکوب انديشه هاي بابي کاري از پيش نبرد»(?) بعد از شهادت حضرت باب، از افق ايران، حضرت بهاءالله ظهور فرمود.عنوان «بهاء» که در آغاز دعاي سحر مسلمين آمده به معناي جلال و شکوه است و ظهور«بهاءالله» ، شروع عصر جديدي را نويد مي دهد که جلال پروردگار بر روي زمين ظاهر گردد و جهان پر از صلح و سلام شود. پديداري حضرت بهاءالله ، مصداق آيه قرآنيه «ثمّ نفخ فيه اخري»(?) و«رجعت حسيني» بنا بر روايت شيعه و ظهور حضرت مسيح بر مبناي روايات اهل تسنن بودند. حضرت بهاء الله نيز بر خلاف آنچه به تصوير کشيده شد؛ از همان آغاز مظلوم واقع شده و اساسا آئين خود را در تاريکترين نقطه ايران، سياهچال طهران ، بنا نهاد و بي آنکه چون بسياري از رجال ايران، رضا به حمايت بيگانه دهد؛ تن به سرگوني و اخراج از وطن مألوف سپرد. ايران غرقه در استبداد آن روزگار ، تعاليم نويني چون «همه بار يکداريد و برگ يک شاخسار» را برنتافت و به زنداني و تبعيد «بهاءالله» اکتفاء ننموده ايشانرا به مساعدت سلطنت مستبدّ عثماني به دورترين نقاط آن مملکت يعني عکا ، واقع در فلسطين تبعيد نمود. بدين ترتيب حضرت بهاءالله ادامه حيات خود را تا به انتها در تبعيد و زندان سپري نمودند تا عالم بشري از قيد تعصبات و تقاليد آزاد گردد. نياکان نفوسي که در ايران، امروزه برتفکر جهاني شدن مي بالند در آن روزگار بر افکار مترّقي و جهان بين «بهاءالله» چون «ليس الفخر لمَن يُحبّ الوطن بل لمَن يُحبّ العالم» پوزخند مي زدند. با تمام ستمي که بر وجود «بهاءالله» از ناحيه دشمنان ، وارد آمد ؛ هرگز عشق به ايران در قلب آن حضرت خاموش نگشت. و اين معني در حرارت و شوقي که در يکي از آخرين آثار «بهاءلله» به بازگشت روزگار خرّم ايران ،احساس مي شود؛ نمودار است: «اي اصحاب ايران ! شما مشارق رحمت و مطالع شفقت و محبّت بوده ايد و آفاق وجود به نور خِرَد و دانش شما منوّر و مزيِن بوده . آيا چه شد که بدست خود بر هلاکت خود و دوستان خود قيام کرديد؟» اکنون بهائيان ايران نيز به شيمه مولايشان ؛ ضمن آنکه حقّ پاسخگوئي و روشنگري را براي خود محفوظ مي دانند؛ جواب بدخواهان را با بدخواهي نمي دهند و به رسم کينه جويان انتقام نمي گيرند؛ ناسزا نمي گويند و خون سرخ به گردن و رخسار نمي دوانند. بالعکس براي ناجوانمردان دعا مي نمايند و آرزو مي نمايند تا آنان نيز چشم خود را به روي حقيقت بگشايند و شرط عدل و انصاف به جاي آورند. و قدر موهبتي را که حضرت پروردگار به ايرانيان ارزان فرموده ؛ بدانند. براي هنر و هنرمندان عزيز سيما نيزاين اميد داريم که زمستان اخلاق از اين عرصه رخت بربندد و بهار ارزش ها با تمام جمال و کمال ، دوباره جلوه گر گردد. خرّم روزگار ايرانيان بازگردد. نام نيک ايراني به گفتار نيک و کردار نيک ، دگر باره شهره جهان شود و شُکوه ايران باستان بر اين دشت و دامان، دوباره تابان شود. اين همه آرزو در جان داريم و اين همه بر ما عيب نيست ؛ چه که : «اين همه مي گويدم هر شب ؛ اين همه مي گويدم هر روز ؛ باز مي آيد بهار رفته از خانه ؛ باز مي آيد بهار زندگي افروز»(?) منابع: ?- ايران در راهيابي فرهنگي ، هما ناطق، لندن ????م ص ?? ?- از جمله در کتاب فوق ص ?? ?- اشاره است به «الف سنه» (=هزارسال) مذکور در آيه ? از سوره سجده ?- امير کبير و ايران، فريدون آدميت، چاپ چهارم ، تهران ???? ص ??? ?- همانجا ص ??? ?- ماخذ شماره? ص ?? ?- سوره زمر آيه ?? «و نُفِخ في الصور فصعق مَن في السموات و مَن في الارض الا من شاء الله ثمّ نُفِخ فيه اخري فاذا هم قيام ينظرون» اين آيه مبارکه به دو بار دميدن در صور در آخرالزمان اشاره دارد که بنا به اعتقاد بهائيان، مقصود از بار نخست، ظهور حضرت باب و مراداز مرتبه دوم ، ظهور حضرت بهاءالله مي باشد. لفظ "ثمّ" (= سپس) بر فاصله نزديک دو ظهور دلالت دارد. ?- شعر از سياوش کسرائي است ارسال شده توسط شهروند در ?:??

تصویر: 

افزودن یک دیدگاه جدید

Filtered HTML

  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd><p>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA ی تصویری
حروف نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.

خبرنامه

جهت عضويت يا لغو آن لطفاً آدرس ايميل خود را وارد و دكمه مربوطه را كليك نماييد.

ورود کاربر